سلام به همه عاشقان دل شیفته فیلم
من امروز بالاخره با زحمت فرصت پیدا کردم که درمورد یه فیلم قشنگ بنویسم
فیلمی که یادآور خاطرات شاد و زیباییه برای اونهایی که چند سال قبل اونو دیدن.
ناتینگ هیل Notting hill محصول 1999 آمریکا به کارگردانی راجر میچل و نقش آفرینی 2 بازیگر مشهور جولیا رابرتس و هیو گرنت.
http://www.imdb.com/title/tt0125439/
نامزد 3 جایزه گولدن گلوب و البته نه فیلمی هنری بلکه به شدت سرگرم کننده.
داستان مردی بسیار معمولی (ویلیام تکر) با زندگی عادی که بر حسب یک اتفاق با سوپراستار هالیوودی (انا اسکات ) آشنا میشه و بهم دل میبندند.اما دنیاهای متفاوت زندگیشون باعث بروز بعضی مشکلات میشه.

انتخابهای پستهای اخیر من بیشتر فیلمهای سرگرم کننده یا در اصطلاح فیمهای کمدی رومنس بودند و البته با توجه به حال و هوایی که توش هستم چندان تعجب انگیز ناک نیست.البته احتمالا پست بعدیم مربوط خواهد بود به یک شاهکار مسلم سینما که میدونم همه دوستش دارن.تا اون موقع برسیم به پست امروز.
این فیلم از بسایری جهت شبیه فیلمهای هندیه.داستانش،شخصیتهاش و به خصوص پایانش.اما چیزی که جذابش میکنه همین فضای شاد و داستان روان و بازیهای باورکردنیه.
فکر میکنم قبلا هم گفتم که جولیا رابرتز ار نظرم زن قابل احترامیه.هیچ وقت در غالبهای متعارف زنانه هالیوودی نرفت و حتی اسکاری که گرفت در نقشی بود به شدت غیر زنانه(ارین برانکویچ).و البته این غیرمتعارف بودن به مفهوم مبتذل بودن نیست.جالبه بدونین از معدود سوپراستارهای هالیووده که هیچ وقت در هیچ فیلمی صحنه عریان بازی نکرده و از زمان ازدواجش و به دنیا اومدن بچه هاش بسیار به زندگی خانوادگیش متعهده.
شاید جز بازیگران تک نقش باشه اما این لزوما بد نیست.وقتی شخصیتی اینطور منحصر به فرد داشته باشی اصلا بد نیست که فقط خودت باشی.

در این فیلم انا زنی زودخشمه که سالهاست مثل یک ستاره زندگی کرده و در دل آرزوی زندگی ساده با شوهری که دوستش داره رو در ذهن می پروره.گرچه دوست پسر نسبتا مزخرفش( با بازی غافلگیر کننده الک بالدوین اونم فقط در چند صحنه) باعث میشه اون در انظار عموم تنها به نظرنیاد ، اما زندگیش رو خالی از عشق میدونه و به بیان خودش دختریه که روبروی پسر مورد علاقه اش می ایسته و از اون درخواست میکنه که دوستش داشته باشه.
سعار فیلم نسبتا تکراریه " معروفیت و شهرت خیلی هم خوب نیست" .
به نظرم بستگی به شخصیت هر فرد داره و البته خوبیهای خودش رو هم مسلما داره.اینکه خنرپیشه ها از مزایای فراوان شغلشون از پول گرفته تا محبوبیت اجتماعی استفاده کنند و بعد فقط از سختیهای اون صحبت کنند ،منو خیلی حرص میده.من همیشه مارلون براندو رو تحسین میکنم مثل همه اونهایی که میدونند عجب نابغه ای بوده ، اما از اینکه یک کتاب نوشته تا نشون بده هیچ ارزشی برای شغلش و همکارهاش قائل نیست اصلا خوشم نمیاد.هرچند با همه تلاشش وقتی به جزئیاتی میرسید که با دقت درمورد نحوه کارش توضیح میده میفهمین که امکان نداره کسی کارش رو دوست نداشته باشه و در اون موفق بشه.
هیو گرنت یک انگلیسیه واقعیه.از لهجه تا قیافه تا مرام .و البته این باعث میشه همزمان جذاب و بدجنس به نظر بیاد.با این حال برای این سبک فیلمها کاملا مناسب و کم رقیبه. آخرین فیلمی که ازش دیدم با نام "موزیکها و لیریکها" به همراه درو بریمور ،جدا به دل مینشست. اون کارش رو بلده و شما رو عاشق خودش میکنه.در این فیلم نقش آدمی سرد و اسیب پذیر رو به بهترین نحو ایفا میکنه.

راستی آهنگهای رنان کیتینگ یکی دیگه از سرگرمیهای فیلمه.د اون زمان کیتینگ در اوج بود و شنیدن صداش هنوز هم به دل میشینه.
فیلم دیالوگهای قشنگ زیاد داره .من قسمتهای مربوط به مصاحبه ویل با عوامل فیلم جدید انا توی هتل رو خیلی دوست دارم.همین طور مکالمه ویل و انا در مورد بدلهای بازیگرها و مل گیبسن.
از تماشای این فیلم حس خوبی بهتون دست میده.با ضمانت "عشق فیلم"
نوشته شده توسط عاشق فیلم در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 8:28 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه
این روزا سرم خیلی خیلی شلوغه.هفته آینده بعد از کلی انتظار و تلاش ،مراسم عروسی من و آقای همسرمه.اما تصمیم جدی گرفتم چون ممکنه تا چند نتونم آپ کنم بیام و بنویسم.
انتخاب فیلمم امروز یه مقدار فانتزیه.
فیلم آنچه زنان میخواهند what women want محصول سال 2000 آمریکا

http://www.imdb.com/title/tt0207201/
اینکه چرا این فیلمو انتخاب کردم با اینکه میدونم از نظر خیلیها اصلا فیلمی نیست که ارزش نوشتن داشته باشه ، به نظرم دلایلم میتونه اون خیلیها رو متقاعد کنه.
اول :اینکه من جدا و واقعا مل گیبسن رو دوست دارم.و دیدن مل گیبسن در نقشی این چنین خیلی لذت بخشه.(به خصوص اگه قبلش فیلم Payback رو دیده باشین ، قبول اون خشونت در مقابل این طنز خیلی سخته.

دوم:هلن هانت مثل همیشه زنی متفاوت با نقش آفرینی با قدرت جلوه میکنه.اون هیچ وقت تظاهر به ضعف نمیکنه و مستقیم تو چشمای هنرپیشه مرد مقابلش نگاه میکنه .این چیزیه که از زمان کاترین هپبورن شاید یکی دو بار شاهدش بودیم.زنهایی که نه با تکیه بر تظاهر به ضعف یا دلربایی بلکه با شخصیت قوی خودشون جذابیت دارن.(یه نمونه دیگه اش توی سالهای اخیر جولیا رابرتز بوده که حتی توی فیلم خوابیدن با دشمن sleeping with enemy در نقش زنی که شوهرش بهش ظلم میکنه با صلابت جلوه میکنه).میدونم که ممکنه باب میل خیلی از آقایون نباشه اما من برای هلن هانت ارزش زیادی قائلم و البته با توجه به جایزه اسکاری که گرفته چندان هم نمیشه یه من خرده گرفت.

سوم:داستان و ایده فیلم جذابه.کارگزدانش خانم نانسی میرز یکی دو تا فیلمنامه و کارگردانی خوب داره که مورد علاقه منه(از جمله فیلم تعطیلات)و دو بار نامزد اسکار شده
و از همه مهمتر ، این واقعیت که دیدن مردی که فکر زنها رو میخونه برای همه ما هیجان انگیزه.
داستان درباره مردی به نام نیک مارشاله که در عین حال که شغلش کار توی موسسه تبلیغاتیه و باید ایده های بکری در مورد تبلیغ محصولات مربوط به خانمها داشته باشه ،متاسفانه اصلا زنها رو درک نمیکنه.این آقا با تنها دخترش زندگی میکنه که در سنین نوجوانی و در آستانه رابطه با یک پسر ، اصلا نمیتونه با پدرش ارتباط برقرار کنه و یا ازش راهنمایی بگیره. خود نیک هم با دختری به نام لولا دوسته و البته اصلا این رابطه جدی و قابل ذکرنیست.یک روز در حمام حادثه برای نیک پیش میاد و دچار برق گرفتگی میشه و از فردا صبح متوجه میشه هر چیزی توی ذهن زنها میگذره رو میشنوه.
ابتدا گیج میشه و نمیتونه از این موقعیت استفاده کنه ، اما بعد آروم آروم یاد میگیره که از این استعداد و عطیه الهی استفاده کنه تا در شغلش ، در ارتباطتش با دخترش و در زندگی عشقیش موفق باشه .

داستان فیلم سرگرم کننده است و کلی میخندین .من عاشق قسمتی هستم که مل گیبسن با کلاهی بر سر و با آهنگ فرانک سیناترا شروع میکنه به رقصیدن با جالباسی توی اتاق
فیلمو ببینین و ازش لذت ببرین
نوشته شده توسط عاشق فیلم در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 9:4 موضوع | لینک ثابت
سلام
امروز وقت نوشتن درباره فیلمیه که سالهای زیادی از بچگیم رو با عشق دیدنش گذروندم. هفته ای یکبار یا بیشتر ، برنامه من برای دیدن این فیلم بود.
وقتی یه بار جایی خوندم اسپیلبرگ توی بچگیهاش عاشق این فیلم بوده ، تازه فهمیدم من چقدر نابغه بودم و خودم نمیدونستم.
فیلم معروف " لارنس عربستان " lawrence of Arabia محصول 1962 به کارگردانی دیوید لین بزرگ.
داستان مامور نامدار بریتانیا که در شکل دهی و پیاده سازی سیاستهای استعمارگرانه دولتش در منطقه خاورمیانه در دهه 1920 بیسترین تاثیرهای رو داشت.
این فیلم صحنه ای معروف داره که در مقایسه با تکنیکهای زمان خودش یک شاهکار محسوب میشه . زمانی که شریف علی با شتر به سمت لارنس که در بیابان تنها مونده میره.صحنه ای شبیه یه سراب که ابتدا به نظر خطای چشم میاد و بعد آروم آروم متوجه میشیم که واقعی بوده.
داستان فیلم شما رو با خودش میکشه . هر چند بیشتر فجایعی که لارنس درقبال مردم قبائل مختلف انجام میده به حساب ضعفهای شخصیتی اون گذاشته میشه .طوری که انگار این خود لارنس بوده که همه این تصمیمها رو میگرفته.البته هر بیننده آگاهی در مورد این نکته شک خواهد کرد.البته موفقیت فیلم در نشون دادن دورویی لارنس در اوج ادعای دلسوزیش برای مردم تحسین برانگیزه.حتی اگه سعی براین بوده که نشون بدن در ابتدای کار واقعا هدف لارنس این بود وبعدها از مسیرش منحرف شد هیچ کس این حرف را باور نخواهد کرد.
کارگردانی مثل دیوید لین از نظر تکنیکی کم نمیذاره و انصافا فیلم کمنظیره.فیلمبرداری حیرت انگیز ، دیالوگهای قوی و بازی عالی که از هنرپیشه ها گرفته شده و...................
موسیقی فیلم ، من الان حس میکنم عمده دلیل علاقه من به فیلم در سالهای قبل موسیقی اش بوده.حس و حالی عربی –جاسوسی .خیلی غریبه و فراموش نشدنی .
خوب حالا یه نکته . سالهای سال من و برادرم با شنیدن اسم این فیلم شروع میکردیم به در آوردن ادای پیتر اتول . البته از نظر بازیگری حداقل توی این فیلم خوب عمل کرده ، اما من نمیدونم این چه مدل حرف زدنه.مسلما من در مورد لهجه به شدت انگلیسیش صحبت نمیکنم . چون من عاشق این لهجه ام .به خصوص وقتی توسط افراد متشخص از خانواده های اصیل یا تحصیلکرده دانشگاههای معتبر انگلیس صحبت میشه . بحث من روی تن صدای اتوله . لرزش مسخره ای که از همون جوونیش به صداش می داد تا همین الان و اغراقی که توی بیان کلمات داره.حتی شاهرخ خان هم اینقده موقع حرف زدن صداشو نمیلرزونه (اگه تا حالا نفهمیده باشین از شاهرخ خان زیاد خوشم نیاد ،معلومه از طرفداراشین.در مورد هنرپیشه مورد علاقه ام توی بالیوود حدسی دارین؟)
سر الک گینس مسلما از بهترین بازیگران تاریخ سینماست و یکی از بهترین گواهها بر این ادعای من همین فیلمه.نقش پرنس فیصل شبیه تمام کاراکترهای متفاوت و پیچیده ای که از گینس دیدیم و تازه یه چیزه دیگه :توی ذهنتون میاد نکنه گینس چند سال از عمرش رو بین شیوخ عرب گذرونده باشه؟
آنتونی کویین یکی از بامزه ترین نقش آفرینی هاشو داره .نقش رئیس یک قبیله عرب "ابوطائی" و اینقدر در ارائه این شخصیت عالی عمل میکنه که شما با تمام وجود لذت میبرید.عشقش به پول (اونم از نوع سکه) عادتهای بدویش در غذا خوردن ، مرامش در عین بی مرامی و از همه مهمترین طنزی که در رفتارش هست همه و همه عالی به تصویر در اومدند.
صحنه هایی در فیلم وجود داره که شما رو میخکوب میکنه که سعی میکنم خلاصه لیستشون کنم:
1- برای من اولیش جایی بود که لارنس میره به قرارگاه نیروهای انگلیسی .به فرماده جدیدشون گزارش کارهاشو میده و میگه 2 نفر از اعراب رو کشته و یکیش دوست نزدیکش ( یه پسر بچه) بوده و وقتی فرمانده با درایت جدید موفق میشه حال لارنس رو بهتر کنه از اتاقش تا بار سربازها اونو همراهی میکنه . این قسمت توام با مارشی نظامی اما شاده و چیزی نزدیک 2 دقیقه شما رو مشعوف میکنه . خیلی کیف میده نمیدونم چرا اما کیف میده.
2- صحنه ای که لارنس بالای قطار راه میره و اعراب زیر سایه اون حرکتشون رو شروع میکنن .احساسشو درک میکنید.اون فرمانروای واقعی این سرزمینه.
3- صحنه صحبتش برای اولین بار با دکتر درایدن (کلود رینه خودمون) جایی که دکتر ازش درباره کویر و سفر پر ماجراش سوال میکنه و میگه:" فقط دو موجود از کویر لذت میبرند :بادیه نشینها و خدایان و تو هیچ کدومشون نیستی . از من قبول کن .برای مردم عادی مثل کوره سوزان و مشتعله." و لارنس کبریتی روشن میکنه و در جواب سوالش میگه "نه دریدن . خوش خواهد گذشت" و دکتر پاسخ میده معلومه سلیقه خوشگذرونیت ، خنده داره."
4- وقتی ابوطائی در شب مهمانی برای لارنس توضیح میده که از کسی دستور نمیگیره و با همه قدرتش فقیره چون:برای مردمش مثل یک رودخانه میمونه".
5- بعد از سوال شریف علی در مورد نام فامیل لارنس ،برای علی توضیح میده که پدرش با مادرش ازدواج نکرد و بعد شریف میگه :به نظر میاد تو برای انتخاب نامت آزاد هستی. "
۶-ژرنس فیصل ار لارنس میپرسه :"تو یه انگلیسی هستی.به انگلیس وفادار نیستی؟ " لارنس جواب میده : " به انگلیس و چیزهای دیگه"
و دهها صحنه تاثیر گذار و دیالوگهای زیبای دیگه ای هر کدوم مطلبی در خودشون پنهان کردن.
در آخر اشاره میکنم به موضوعی که در فیلم به شکل مبهمی بهش اشاره شده . قضیه تمایلات عجیب ج. ن. سی لارنس . خیلیها معتقدند لارنس هومو بوده.بعضیها به حالتهای سادیسمی و خودآزاری که اون داشته اشاره میکنند و بعضی به اینکه اون کلا به مسایل س.ک.س.ی علاقه زیادی نداشته .صحنه ای از فیلم که نشون داده میشه یک فرماندار اونو شلاق میزنه و احیانا بهش تجاوز میکنه از نظر بسیاری دروغیه که لارنس گفته بوده تا این واقعیت رو پنهان کنه که خودش به افراد پول میداده تا شلاقش بزنند.
به هر حال همه اینها میتونه دروغهایی برای هیجان انگیز کردن داستان این شخصیت باشه و به نظر من معقولانه ترین داستان همون کم علاقگیش به کل این جریانات بوده.چون مردی با این پیچیدگیهای کاری و فکری ، س.ک.س براش آخرین دغدغه است.همین الان هم در بین معتادین به کار و پول و مقام بعضا همچین حالتی دیده میشه.
این فیلم 7 جایزه اسکار برده و 12 نامزدی اسکار داشته .از شاهکارهای تاریخ سینماست . شک نکنید
نوشته شده توسط عاشق فیلم در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY